باعرض پوزش به دلیل عدم به روز رسانی
ان شاء ا... با مطالب جدید خواهم آمد
باعرض پوزش به دلیل عدم به روز رسانی
ان شاء ا... با مطالب جدید خواهم آمد
نیا نیا گل نرگس

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست
توضیح تصویر : سرداب مقدس امام زمان(عج)در سامرا
بسیجی ها چقدر حقوق می گیرند؟

سلام آدم کوکی عزیز
از اینکه مطلب گذشته منو مورد عنایت قرار دادی ممنونم .اما در مورد نظری که گذاشته بودی هر کار کردم از کنارش رد بشم دیدم نمیشه این چند خط رو برا ی تو می نویسم :
.اگه بچه خوش طینت وخوش فکری نبودی چیزی نمی گفتم .اگه خودت یه روزایی خاکی پوش نبودی حرفی نمی زدم ولی اینکه می بینم تویی که یه روزایی باهم توفیق بسیجی بودن رو داشتیم داری حرفهای "جرس" و" بالاترین" رو می زنی نمی تونم چیزی نگم.
بزار برات بگم بسیجی ها چقدر حقوق می گیرن.
"آقا سعيد "فرمانده سابق پایگاه" ش.ک" رو که می شناسی .یه شب وقتی عده ای اراذل و اوباش که مست کرده بودند با قمه به سمت مردم هجوم می برند.مردم از بسیجیها کمک می خوان سعید آقا برا کمک به مردم چند بار بهشون هشدار می ده آخر سر وقتی یکی از اراذل با قمه بهش حمله می کنه یه تیر به پاش می زنه.
اهالی محل آقا سعید رو یه قهرمان می دونن اما وقتی طرف -که دست بر قضا آدم دم کلفتی هم بود - آقا سعید رو به دادگاه کشوندهیچ کی به کمکش نیومد.تشکیلات بی خیالی طی کرد. سعید آقا زندان رفت.فرمانده وقت فقط قول پیگیری می داد. آقاسعید کارش رو از دست داد.مسوولان وقت قول دادند براش وکیل می گیرن. آقا سعید به دیه محکوم شد.زندگیشو فروخت .بی کار شد.مسوولان کم کم به فکرشون رسید که سعید آقا نیروی خودسره.بچه های پایگاه به آب و آتیش زدن ولی همشون چون بسیجی بودن لابد متهم ند.
آقا سعید آزاد شد.مردم محل رو سرش قسم می خورن .ولی حیف که اون مجبوره صبح تا شب کار کنه تا بتونه پول دیه رو جور کنه .اونقدر فشار روش اومد که عصبی شد.اهالی محل نامه نوشتن که اون بابايي كه تير خورده آدم فاسدیه .مردم رو به امون آورده.ولی اونا نمی دونستن که تو مملکت ما همه آزادند جز حزب اللهی ها .
این روزا هر وقت می بینمش دستش رو محكم مي گيرم و فشار می دم دستی که مثل سمباده زبر وخشن شده از بس کار می کنه آقا سعید.دست اين بسيجيا بوسيدنيه.
اونو از فرماندهی کنار گذاشتن .ولی خم به ابرو نیوورد.
سعید آقا دلش خونه .جگرش آتشفشانه ولی هیچ وقت شکایت نمی کنه .هنوز هم هر وقت فراخوان می زنن لباس خاکیشو تنش می کنه و...
دفعه قبل كه ديدمش تشييع جنازه شهيد برونسي بود.با خانواده آمده بود.روي دوش پسرش هم يك چفيه انداخته بود و يك سربند قشنگ به سرش بسته بود كه روش نوشته بود " لبيك ياحسين" .
من فكر مي كنم پسر آقا سعيد هم مثل باباش سرش درد مي كنه وگر نه سري كه درد نمي كنه رو دستمال نمي بندند.
آقا سعید از جنس همون آدمهاییه که به قول شما حق وحقوقش رو کامل گرفته.
برای دوست عزیزم احمد به بهانه شروع زندگی جدیدش

...گفتند داماد باید بیاید كادو بدهد به عروس. این رسم ماست. داماد باید انگشتر بدهد. من اصلا فكر اینجا را نكرده بودم. مصطفی وارد شد و یك كادو آورد، رفتم باز كردم دیدم شمع است. كادوی عقد، شمع آورده بود. متن زیبایی هم كنارش بود. سریع كادو را بردم قایم كردم. همه گفتند چی هست، گفتم «نمیتوانم نشان بدهم» اگر میفهمیدند میگفتند داماد دیوانه است. برای عروس كادو شمع آورده
مادرم گفت: «حال شما را كجا میخواهد ببرد؟ كجا خانه گرفته؟» گفتم: میخواهم بروم مؤسسه با بچهها » مادرم رفت آنجا را دید، فقط یك اتاق بود با چند صندوق میوه به جای تخت ... .
یك شب در تنهایی همانطور كه داشتم مینوشتم، چشمم به یك نقّاشی كه در تقویمی چاپ شده بود، افتاد. یكی از نقّاشیها زمینهای كاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی، شمع كوچكی میسوخت كه نورش در مقابل این ظلمت، خیلی كوچك بود. زیر نقّاشی به عربی شاعرانهای نوشته شده بود:
«من ممكن است نتوانم این تاریكی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی كوچك، فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان میدهم و كسی كه دنبال نور است، این نور هر چقدر كوچك باشد، در قلب او بزرگ خواهد بود».
آن شب، تحت تاثیر این شعر و نقّاشی خیلی گریه كردم.
هنوز پس از گذشت این مدّت، نمیتوانم نهایت حیرتم را در اوّلین برخورد با شاعر آن شعر و نقّاش آن تصویر درك كنم. او كسی نبود جز «مصطفی چمران»... .
چرا آقای خامنه ای فرق می کند؟(1)
نوشتن در مورد شخصیت ها ی خاص کار سختی است .فرقی هم نمی کند چه این طرفی باشد چه آن طرفی. این مشکل به نوع نگاه ما برمی گردد. ما عادت داریم موضوعات را سیاه و سفید ببینیم یعنی وقتی در مورد نخبگان سیاسی و فرهنگی کشورمان سخن به میان می آید معمولاگروهی ازطرفداران متعصب پیدا می شوند که کوچکترین مطلبی را که شائبه انتقاد داشته باشد رد می کنند و به شدت در برابر آن موضع می گیرند و در مقابل گروهی دیگری هستند که هیچ حسنی را برای طرف ،قائل نیستند.
ما از نخبگان جامعه مان یا یک قدیس می سازیم یا او را جاسوس،خائن و...می دانیم . در حالی که هر فرد ضعف ها وقوت هایی دارد که برآیند محاسن ومعایب فرد شخصیت او را می سازد.
در این نوشتار می خواهم درباره یکی از نخبگان سیاسی معاصر کشورمان در حد بضاعت علمی و اطلاعاتی خودم نکاتی را ذکر کنم که فکر می کنم وجه شاخصه آقای خامنه ایست.

روحانی مترقی
یکی از چهره های شاخص دهه 50کشورمان، دکتر علی شریعتی است.موجی که ایشان با سخنرانی هایش در میان دانشجویان ایجاد کرده بود با درگذشت مشکوکش در29خرداد56در"ساوت همپتون"انگلستان ،اوج پیدا کرد.در آن زمان تب ، افراط و تفریط در جامعه چنان بالا گرفته بود که گروهی که غرق در شخصیت دکتر شده بودند ایشان را "علی " می گفتندو در مقابل گروهی با انتشار جزواتی او را فراماسونر وعامل خارجی می دانستندکه قصدی جز ضربه زدن به دین ندارد.
در چنین فضایی –که تا سالها ادامه داشت وقطعا موضع گرفتن له یا علیه دکتر هزینه سنگینی داشت- * آقای خامنه ای که سابقه رفاقت دیرینه با دکتر داشت با علم به اینکه از سوی مخالفان دکتر مورد هجمه قرار می گیرد در تاریخ 30خرداد 1360 همزمان با پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی به بیان نظرات خویش در خصوص ابعاد شخصیتی شریعتی و نقد مخالفان و موافقان وی پرداخت.
در این مصاحبه ایشان شریعتی را یک چهره همچنان مظلوم معرفی و می افزاید:" یکی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست."
خامنه ای همان کسی است که دکترشریعتی دانشجویان را به کتابهای ایشان ارجاع می داد واز ایشان به عنوان "روحانی مترقی" و "دانشمند آگاه " یاد می کرد.
رفاقت او با جلال - روشن فکر معاصر و نویسنده آثاری چون غرب زدگی،خدمت وخیانت روشنفکران و...- نیزحکایت جالبی دارد.
مرجعی که رساله منتشر نکرد!!!؟؟؟
پس از ارتحال آیت الله العظمی محمد علی اراکی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه ای اسامی 7نفر از مجتهدینی که دارای شرایط مرجعیت هستند اعلام نمود .حضرات آیات :
۱- حضرت آیت الله حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی.
۲- حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت.
۳- حضرت آیت الله حاج سید علی خامنهای .
۴- حضرت آیت الله حاج شیخ حسین وحید خراسانی.
۵- حضرت آیت الله حاج شیخ جواد تبریزی.
۶- حضرت آیت الله حاج سید موسی شبیری زنجانی.
۷- حضرت آیت الله حاج شیخ ناصر مکارم شیرازی. دامت برکاتهم.
پس از انتشار این اطلاعیه خیل علاقه مندان به آقای خامنه ای با مراجعات مکرر به دفاتر ایشان خواستار تهیه رساله عملیه ایشان بودند.در میان سیل بیانیه ها و درخواست های مردمی برای انتشار رساله ایشان بیم این می رفت که با وضعی که در جامعه بود از سوی برخی طرفداران افراطی ، سایر مراجع مورد بی مهری قرار گیرند .
حشمت الله طبرزدی –عنصر افراطی و سودجویی که بعدها از میان ضد انقلاب سر برآورد- در نشریه خود- پیام دانشجو- برای اولین بارلفظ " آیت الله العظمی" را برای آقای خامنه ای بکار برد.برخی دیگر نیز فضا را به سمتی سوق می دادند که مرجعیت منحصرا در ایشان متعین گردد.
حافظه تاریخی ملت ایران به یاد دارد که در دوران حضرت امام(ره) نیز ، در حالی که امام(ره) با آیت الله العظمی خویی(ره) رابطه خوبی داشتند و حتی در برخی کشورهای خارجی نماینده ایشان و آقای خویی مشترک بود در داخل ایران برخی افراطیون چنان به آقای خویی می تاختند که مقلدان ایشان در بعضی اوقات حتی جرات نداشتند این مساله را ابراز کنند.انتشار کتاب " حزب قاعدین" توسط عماد باقی-عنصر افراطی که بعدها اصلاح طلب وبعدها ضد انقلاب شد- در حمله به آقای خویی نیز در همین راستا بود.
در چنین شرایطی ایشان چند روز پس از اطلاعیه جامعة مدرسین در یک سخنرانی حکیمانه وبه یاد ماندنی فرمودند:
" اگر شما امروز به قم بروید، حداقل صد نفر را میتوانید پیدا کنید که میشود اسمشان را فهرست کرد و گفت این آقایان جائز التقلیدند. بر خلاف گفته دشمن که وانمود کرد جنگ قدرتی بر سر مرجعیت در ایران است… نه آقا، اشتباه کردید! هیچ جنگ قدرتی نیست هیچ دعوایی نیست.
در باب مرجعیت کسانی هستند که با وجود شایستگی یک کلمه از خودشان اسم نمیآورند تا سی، چهل سال میگذرد. بعد از این مدت به فکر آنها میافتند پیششان میروند و اصرار میکنند بعد از اصرار رساله میدهند، ما مثل مرحوم آیت الله العظمی اراکی زیاد داریم.
امروز در قم کسانی از همین عده هستند که شایسته مرجعیتاند. اما اگر هزاران نفر بروند و بخواهند اینها را به میدان بکشانند، میگویند ما نمیآییم! بحمدالله چنین کسانی امروز هستند. کسانی هستند که خودشان را اعلم از همه میدانند، اما بر زبان هم جاری نمیکنند.
... من اکنون به شما عرض میکنم، ملت عزیز! عزیزان من! آقایان محترم و بزرگانی که از گوشه و کنار گاهی به بنده پیغام میدهید که رساله بدهم! بار فعلی من بسیار سنگین است. بار رهبری نظام جمهوری اسلامی و مسؤولیتهای عظیم دنیایی، مثل بار چند مرجعیت است.
... پس کسانی که اصرار میکنند و میگویند، آقا رساله بدهید، توجه کنند که من برای خاطر این از قبول بار مسؤولیت مرجعیت استنکاف میکنم.
بحمدالله آقایان هستند و نیازی به این معنا نیست. البته خارج از ایران حکم دیگری دارد. بار آنها را من قبول میکنم. چرا؟ برای خاطر این که آن بار را اگر من برندارم، ضایع خواهد شد. آن روزی که احساس کنم آقایانی که امروز بحمدالله در اینجا هستند و به عقیدة من کافی هستند – و میبینم کفایت لازم و بلکه فوق اندازه ضروری برای تحمل بار مسؤولین هم امروز در قم وجود دارد – میتوانند بار خارج را هم تحمل کنند، آن جا باز هم کنار میکشم."
پس از این سخنان آقای خامنه ای فضا شکسته شد و تیر فرصت طلبان وسودجویان نیز به سنگ خورد.**
واینگونه بود که ایشان حتی رساله فارسی هم منتشر نکردند.***
ادامه دارد...
.................................
*به طوریکه وقتی مهندس مهدی بازرگان به افراطیون اعتراض کرد که در مورد دکتر غلو نکنند تحت فشارطرفداران شریعتی اظهاراتش را پس گرفت.
**ای کاش جوانان ما پیشینه کسانیکه که امروز سنگ اخلاق را به سینه می زنند و نظام و رهبری را به متهم به عدم تحمل مخالف ،دیکتاتوری و...می کنند بدانند.جالب است که این افراد - نظیر عماد باقی ،حشمت طبرزدی،اکبر گنجی و... -روزگاری نه چندان دور، افراطیون قداره بندی بودندکه ظلم های فراوانی را مرتکب شده اند وامروز گمان می کنند مردم ما آلزایمر گرفته اند.
***وبدین خاطر است که ما خامنه ای را عالمانه دوست داریم و او را لایق رهبری مردم متمدن و بااخلاق ایران می دانیم.
در طول چندسال اخیر دوستانی را دیده ام که پس از ورود شان به مقاطع آموزش عالی چرخش های عقیدتی بعضا180درجه ای داشته اند. منظورم برخی از بچه مسجدی ها هستند که سالها در فعالیتهای مسجد وپایگاه محله شان حضور داشته اند اما به محض ورود به فضای دانشگاه وقرار گرفتن در محیطی متفاوت با مدرسه تغییرات زیادی در افکار ،باورها ورفتارشان صورت می گیرد.
اینکه چرا چنین اتفاقی برای این گروه از دوستان ما می افتد خودجای بحث مفصل دارد.اما نکته ای که می خواهم بدان بپردازم سخنی است با دوستانی که گاها از سرتعهد ودلسوزی با چنین افرادی وارد جدل می شوند تا اصطلاحا "آب رفته را به جوی باز گردانند".
از حق درست دفاع کنیم
بسیار دیده ام دوستانی راکه بدون داشتن درک عمیقی از مفاهیم اسلام وانقلاب وبدون رعایت اصول یک گفتگوی منطقی ومستدل تنهابا تعصب کور و اطلاعات اندک وناقص وبعضا اشتباه به مواجهه با افراد تغییر رفتار داده می پردازند.چنین گفتگوهایی معمولا آسیب های فراوانی دارد.نه تنها فرد فوق را متقاعدنمی کند بلکه او را بر ادامه آنچه یافته های جدید خود می داند مصرتر می کند.زیرا ایشان در برابر شبهات خود نه تنها هیچ دلیل وبرهان قانع کننده ای نمی بینند بلکه گاهی رفتار غلط ما ادعاهای مدعیان روشنفکری ودگر اندیشان دین ستیز را درباره تحجرمتدینین به اثبات می رساند.
یکی از دوستان (مسوول یکی از تشکل های مسجدی) وقتی که یکی از نیروهایش - که دچار دگردیسی فکری شده بود- در مورد حکومت ولی فقیه و تشابه آن با دیکتاتوری دچار تردید شده بود ایشان در مقام پاسخ به جای تشریح انواع حکومت ها ومقایسه آنها وارایه دلایل خود برای ادعای برتری تفکر ناظر به حکومت فقیه ،او را متهم به چنین وچنان می کرد وبا زبان تهدید می خواست ایدئولوژی ولایت فقیه را - که خودش به درستی نمی داند- به طرف مقابل بقبولاند.خب فکر می کنید نتیجه این گفتگو –یا مجادله-چه باشد؟ گناه جوان ما چیست که به جای دریافت پاسخی مستدل و علمی از ما با انواع برچسب ها مواجه می شود و به راحتی در زمره مرتدین و معاندان قرار می گیرد. کجاست آن منطق امام صادق(ع) در مواجهه با تفکرات گوناگون؟ کجاست آن روش منطقی عالم آل محمد (ص) حضرت علی بن موسی الرضا(ع) که با بیانی شیوا و مستدل با مجوس وکافرونصرانی به گفتگو می نشست.
پس حداقل کاری که از ما برمی آید اینست که اگر نمی توانیم از اصول اعتقادی درست دفاع کنیم با دفاع غلط کار را خراب تر نکنیم بلکه آن را به افراد توانمند در این عرصه بسپاریم.
مسئله اینست
با بسیاری از دوستان مسئله دار گفتگو کرده ام .غالبشان فاقد یک نظم فکری اند-که بخش از این هم محصول عملکرد ماست – و بیشتر از آنکه دچار دگر دیسی فکری و عقیدتی شده باشند ،دچار جو زدگی شده اند.دانش آموزی که تا دیروز برای انجام کوچکترین حرکتی درمحیط آموزشی می بایست انگشت اشاره اش را بالا می برد تا اجازه بگیرد و در قبال هر موضوعی می بایست اول رضایت اولیاء خود را جلب کندبه یکباره در محیطی قدم می گذارد تمام محدودیت ها برداشته می شود. درباره مهم ترین مسایل مملکت اظهار نظر می کند.بدون اجازه از اولیا به انتقاد یا دفاع از سیاستهای حاکم می پردازد و خلاصه هر کاری دلش بخواهد انجام می دهد.چنین فضای کاذبی دانش آموز دیروز یا دانشجوی امروز ما را دچار جو زدگی می کندو از آنجا که تفکر حاکم بر محیط آموزش عالی ما تفکر سکولار است اساتید سکولار ما در دانشگاهها موج سواری می کنند.
چند سال قبل در اوج حاکمیت جریان تجدیدنظر طلب با یکی از دوستانم که در یکی از تشکل های دانشجویی طرفدار جریان فوق بشدت فعال شده بود گفتگویی داشتم .صحبت هایش به یک بولتن سیاسی می ماند که با هیجان هر چه تمامتر بیان می کرد بعضا حرف هایش ضد ونقیض بود دلالیش بیشتر روزنامه ای بود تا علمی.چنان جو زده بود که متوجه شدم گفتگو ی با او حاصلی ندارد.مشکل او شبهه وتردید نبود مشکل او جو زدگی بود وبس.
مشکل بسیاری از دوستان اینچنینی نیز همین جو زدگی است.تشکیل کمپین های دانشجویی دخترو پسر دست در دست هم برای مقابله با استبداد به سوی آزادی در فضای گل و بلبل و احساس
در عجبم از فعالین فضای دانشجویی که با برگزاری نشست سیاسی ،مناظره و دعوت از این وآن و... در صدد اثبات ولایت فقیه وغیره وذالک هستند .
برادر !!! مشکل جو زدگی است

شرح : شیر زن ذلیل
تقدیم به همه دوستان متاهلی که در این رویا هستند که مثل شیر همچنان امورات زندگی را خود مدیریت می کنند.

آقايان صدا وسيما متشكريم كه حوادث بحرين را براي ما خلاصه وار حتي كمتر از زمان تبليغات چيپس و پفك پخش مي كنيد!
آقايان چهره هاي ورزشي ! از اينكه اين همه اعلام حمايت از بحرين كرديد ممنونيم زياد به خودتان زحمت ندهيد.
مسوولين محترم باشگاههاي استقلال و پرسپوليس كه مسوول بلعيدن ميلياردها تومان از پول مملكت امام زمان (عج) و تحويل دادن يه مشت مانكن ومردان زن نما كه جز باخت مقابل تيم هاي دسته چندم آسيايي هنري ندارندهستيد متشكريم
آقاي عادل فردوسي پور عزيز!
"كاش غيرت اردوغان ترك ،سني مذهب را داشتي.او بحرين را كربلا مي بيند و تو جز حاشيه ها چيز ديگري نمي بيني!"
كاش جرات داشتي و يكبار هم شده بدون تصوير آهسته تصاوير ورزشگاه آزادي را در روز بازي استقلال و النصر نشان مي دادي!
نه از شما توقع غيرت داشتن انتظار بيهوده اي است.
اي امام عزيز
مارا ببخش كه در تشكيل بسيج جهاني مستضعفين كوتاهي كرديم.پس امروز حقمان است كه نه در ميدان لولو كه در تهران و نه در مقابل سفاكان سعودي كه در مقابل عده اي اراذل و اوباش وطني بايستيم
مردم عزيز بحرين
شما روزگاري جزئي از اين كشور بوديد اما امروز هيچ ملي گرايي قلبش براي شما نمي زند.مدعيان ملي گرايي براي حريف شما كف مي زنند و در اين بازي براي جنايات وهاب هاي بدتر از صهيونيست هورا مي كشند
مردم عزيز بحرين
دل به ايران نبنديد كه اينجا هنوز كوفه است.عزمتان را جزم كنيد وجز خدا بركسي تكيه نكنيد.ما نمي توانيم از عمره بگذريم .ما...
اللهم عجل لوليك الفرج

آقای اسامه ماموریتت پایان یافت
تو خیلی خوب ماموریت هایت را اجرا کردی
برج های دوقلوی آمریکا
در ازای دو کشور عراق و افغانستان
معادله منصفانه ایست
چند هواپیمای خطوط هوایی آمریکا
در ازای در آمدهای کلان حاصل از فروش نفت و هروئین عراق و افغانستان
۳۰۰۰کشته از مسیحیان
در مقابل بیش از یک میلیون کشته از مسلمانان عراق
ودهها هزار نفر از مردم افغانستان وپاکستان
تو می خواستی در جنگ صلیبی جدید صلاح الدین ایوبی باشی
اما ببین که چگونه صلیبیون را تا قلب عالم اسلام کشاندی!
آقای اسامه!
بالاخره ماموریتت پایان پذیرفت و آقای اوباما دستور پایان ماموریت تو را صادر کردتو با رفتنت هم پیروزی اوباما را در انتخابات آینده ايالات متحده تضمین کردی.

شرح : در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب اللهی ها!!!!!!
دیروز حدود هزار تن از جمعیت ده هزار نفری که به استادیوم آمده بودند دانشجویانی بودند که از روزها قبل برای پشتیبانی از مردم بحرین و قصد اعتراض به جنایات ضد حقوق بشری اشغالگران سعودی را داشتنند.
از همان ابتدا ، دانشجویان و هواداران تیم فوتبال پرسپولیس که به قصد حمایت از مردم بی دفاع بحرین به استادیوم رفته بودند از بدو ورود با انواع و اقسام تحقیر از سوی نیروی انتظامی مواجه شدند. کوچکترین آن چندین بار بازرسی بدنی و بازداشت شدن به جرم حمل پرچم بحرین بود !
علی رغم تمام مشکلات دانشجویان وارد استادیوم شده و در سکوها تجمیع می شوند و شعار های خود را آغاز می کنند ، تماشاگران پرسپولیس نیز با آگاهی یافتن از قضیه همراه آنان می شوند. شعارهای “یا زهرا” استادیوم را به لرزه در می آورد که ناگهان پس از دقایقی از شروع مسابقه لیدر های تحت امر شخص مدیر باشگاه و سرمربی ناموفق که روز قبل از بازی اعلام کرده بود این بازی نباید سیاسی شود ، بطور سراسیمه در مکانی جمع شده و در طی یک هماهنگی با شعارهای تحریک کننده از قبیل فوتبال سیاسی نمیخوایم ، تو که هی شعار میدی ، سه پنج دو یعنی چی ؟! خوارج ! و … سعی در رو به رو کردن دانشجویان هوادار پرسپولیس با دیگر هواداران دارند که ره به جایی نمی برند. در نهایت و با اوج گیری شعارها و بی نتیجه بودن تلاشهای لیدرها در همراه سازی تماشاگران ، نیروی انتظامی وارد عمل شده و دانشجویان را به بی سابقه ترین شکل ممکن در برخورد با تماشاگران و در جلوی چشمان مسئولان سفارت سعودی مورد اهانت ، توهین و ضرب و جرح قرار می دهد و به طرز توهین آمیزی دهها تن از دانشجویان را بازداشت می کند. ۴ نفر از دانشجویان نیز مجروح شده و روانه بیمارستان می شوند.

"ساعت های آخر مقاومت بچه ها در کانال ،بی سیم چی گردان حنظله حاج همت را خواست .حاجی آمد پای بی سیم وگوشی را به دست گرفت صدای ضعیف وپر از خش خش را از آن سوی خط شنیدم که می گوید :احمد رفت ،حسین هم رفت .باطری بی سیم دارد تمام می شود .عراقی ها عنقریب می آیند تا مارا خلاص کنند .من هم خدا حافظی می کنم .
هنوز هم گرمای رملهای مقدس فکه را بر کف پایم احساس می کنم، شاید این گرمای خون تو شهید گردان حنظله باشد
که رملهای فکه را رها نمی کند؟
به ياد ۴۵۶۵شهيدغير ايراني -خصوصا شهداي عزيز بحريني- كه در راه آزادي و سربلندي ايران اسلامي در طول دفاع مقدس به شهادت رسيدند.
شهداي بحريني شرمنده ايم

"مکه برای شما، فکه برای من؛ بالی نمی خواهم ، این پوتینهای کهنه هم می توانند مرا به آسمان برسانند"
سیجانی را اعدام کنید!!!!
شنيدن مطالبی بسياري از دوستان درباره لوح فشرده "ظهور بسیار نزدیک است" وبازتاب گسترده آن را در فضای رسانه ای من را برآن داشت تا به طور دقيق اين مستند را چند بار ببينم.

اما نكاتي درباره اين مستند:
۱- بعد از انتشار اين مستند برنامه" بسوي ظهور" با حضور كارشناسان به نقد و بررسي اين مستند پرداخت و بلافاصله بعد از پخش اين برنامه سيل اظهار نظر ها درباره اين مستند جنجالي آغاز شد.
۲- مراجع عظام تقليد و علماي متعهد و دلسوز طبق رسالت عظيمي كه برعهده دارند به موقع اعلام موضع كرده و نسبت به مطالب ادعا شده در اين مستند به روشنگري پرداختند.كه اين حساسيت به جا و قابل تقدير است.
۳- كارگردان اين مستند آقاي "علي اصغر سيجاني" در مصاحبه با ايرناضمن پذيرفتن اشكالات موجود در اين مستند اظهار داشت كه: " برخي نقدها نيز به اين فيلم وارد است مثل اين كه گفته شد بايد مساله احتمال به صورت پررنگتري مطرح مي شد ما اين نقدها را قبول مي كنيم"
۴- و بالاخره ديروز رسانه ها اعلام كردند كه كارگردان اين مستند يعني آقاي سيجاني بازداشت شده است
و اما چند مطلب:
۱- وحيد يامين پور مجري سابق برنامه پرمخاطب " ديروز،امروز،فردا"در وبسايت خودش به خوبي به نقد اين جريان پرداخته است:اما بازداشت عواملش واقعا اتفاق تلخي است براي من. به اين فكر ميكنم كه بازهم چند جوان متدين بدون پشتوانه سياسي افتادند وسط ميدان و خواستند كاري بكنند... كه نفله شدند. مثل همان جوانكهايي كه در شيراز بخاطر اعتراض به زمين خواري بازداشت شدند، مثل طلبه سيرجاني، مثل چندين جوان حزب الهي ديگري كه چند روز پيش جلوي كنسولگري عربستان در مشهد بازداشت شدند، مثل جواني كه چندي پيش در جلسه سخنراني يكي از مسوولين مملكتي در قم بازداشت شد، مثل احضار حسين قدياني و كاوه اشتهاردي و مسسول بسيج اميركبير، مثل خيلي هاي ديگه كه فقط بخاطر دغدغه هاي انقلابي آمدند وسط و اولش به به و چه چه شنيدند و دست آخر شدند "جوان خام و افراطي" و ممنوع التصوير شدند يا احضار شدند به دادگاه يا از دانشگاهشان اخراج شدند و ...
واقعا اگر قرار است كساني را كه به اعتقادات مردم لطمه ميزنند و احساسات عمومي را جريحه دار مي كنند و رفتارهاي فرهنگي توهين آميز داشته اند بازداشت كنيم الان نمي بايست تهمينه ميلاني را بخاطر حرفهاي چند شب پيشش در برنامه هفت و معلم را براي تقدير از آنجليناجولي و بهروز افخمي را بخاطر خراب كردن تنها اثر سينمايي راجع به امام(ره) و علي عطشاني را بخاطر "دموكراسي تو روز روشن" و اصغر فرهادي را بخاطر درباره الي و جدايي نادر از سيمين و حرفهاي موهن اخيرش در فرانسه و مسوول پخش چندين فيلم امريكايي مخرب در ايام نوروز از تلويزيون جمهوري اسلامي و بهراميان را براي سريال مخرب ساعت شني و... را بازداشت مي كردند؟!
و البته اين ليست براي صدها نفر جا دارد از سينماگرهاي غربزده كه ميلياردها تومان سرمايه فرهنگي را ريختند پاي جشنواره هاي صهيونيستي تا آقازاده هايي كه صبح توي ديزين اسكي روي برف دارند و عصر در كيش اسكي روي آب تا بازيكن هاي ميليوني فوتبال كه دم به دقيقه در پارتي هاي شبانه رويت مي شوند تا هنرپيشه هايي كه سي دي هايشان نقل و نبات مجالس خاله زنكي است تا برخي مديران رسانه ملي و مديرمسوولان نشريات زرد وخيلي هاي ديگر كه بجايشان ... ميگذارم.
كاري به قوه محترم قضائيه ندارم كه بخاطر رشته ام مي دانم با چه مصيبت هايي در مسير اجراي عدالت و حكم خدا مواجه است. با هم سلك هايم در رسانه ها كار دارم كه آنجا كه بايد حرف بزنند سكوت مي كنند و باج مي دهند و جاي ديگر مي شوند مدافع حريم دين و انقلاب ... . ما به اندازه اي كه مسوول گفتن برخي حرفها هستيم، به همان اندازه براي نگفتن برخي حرفها هم مسووليم.
مراجع عظام تقليد پشتوانه هاي اين انقلاب اند. همين طلبه جواني كه اين مستند را ساخته از شيوه گزارش هايي كه علما داده اند به شدت گلايه كرده است. نمي دانم چه نيتي بوده است كه موجي از تكذيبيه و انكار راه ميافتد و دودي درست مي شود تا به چشمي فرو برود. چرا وقتي وزارت فرهنگ خاتمي فرش از زير پاي سينماي ايران كشيد و كتاب هاي كوئيلو و اوشو رو به اسم كتاب ديني ريخت توي بازار كسي نرفت تا از علما دست خط بگيرد يا به آن بزرگواران گزارش بدهد. چرا وقتي تمام سازوكار حاكميتي دولت اصلاحات در خدمت نهادينه كردن حاكميت دوگانه و به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و رفتار پلوراليستيك با دين و انقلاب و هضم شدن در نظم نوين جهاني و عقب نشيني از اهداف راهبردي انقلاب اسلامي و ... بود آقايان نمي رفتند تا به علما واقعيات را گزارش بدهند و مردم را روشن كنند.
مي ترسم بيش از اين حرف بزنم و متهم به تشويش اذهان عمومي بشوم. علاقه مند به بازداشت كسي نيستم؛ ولي حواسمان باشد كه چه كساني لابلاي انبوه داد و قال ها و نگراني ها و بگو مگوها نفله مي شوند. جوان هاي حزب الهي مظلومند، كار به آنجا نرسد كه عطاي امر به معروف و نهي از منكر را به لقايش ببخشند و براي تبليغ دين و انقلاب لاقيد شوند و بروند دنبال كار اقتصادي... مثل خيلي از قديمي ترها!
۲- اكنون بهتر اين جمله آقا سيد مرتضي آوييني را درك مي كنم كه : " در جمهوري اسلامي همه آزادند الا حزب اللهي ها".

تولستوی می گوید: « من مکرر تصریح کرده ام که عاطفه میهن پرستی در زمان ما عاطفه ای غیر طبیعی وبلکه غیر صحیح و زیانبار است و همین احساس علت بیشتر بیمارهای اجتماعی ماست... بنابراین نباید آموخته شود، کاری که اکنون صورت می گیرد بلکه باید منع گردد و ریشه های آن با همه وسایل ممکن به نظر صاحبان خرد و اندیشه می رسد خشکانیده شود.»
امروز در دنيايي زندگي مي كنيم كه مملو از نفاق و دورنگي هاست.كاش واقعيات زندگي همانند احساسات جواني پاك و بي آلايش بود.اما چه كنيم كه در پس هنر و ادبيات و در پس مفاهيم به ظاهر زيبا اغراض و هدفهاي ديگري پنهان است.امروزه كيست كه نداند ادبيات و هنر در دنياي امروز ابزار يست براي نيل به مقاصد سياسي و اقتصادي.امروز در پناه اقدامات به ظاهر انسان دوستانه هولناكترين جنايات بشري رقم مي خوردو غرب براي چپاول هستي ممالك شرقي همه توان و تجربه خود را به كار گرفته است.امروز اگر مي بينيم كه غرب براي پوشاندن نيات خود از مداخله در كشور ليبي ستاره هاي سينماي خود را به عنوان همدردي با ملت ليبي(۱)به اين كشور آفريقايي گسيل مي دارد مطلب تازه اي نيست بلكه سالهاست كه غارتگران غربي با استفاده از هنر و ادبيات و موسيقي و هنرمندان وابسته و مزدور با مهارتي قابل تحسين ملت ها را استحمار مي كند.
يكي از مهمترين دامهايي كه استعمار براي مهار احساسات وانرژي جوانان ممالك اسلامي وشرقي ايجاد نموده است جريان هاي ناسيوناليستي است. ناسيوناليسم يا ملي گرايي يك جريان انحرافي است كه مولود امانيسم است .ملي گرايي يك جريان طبيعي ناشي از حب وطن نيست بلكه محصول تفكر مدرن است كه در كنار تفكر سوسياليسم و ليبراليسم در بستر امانيسم متولد شده است.مطالعه در زمينه چگونگي ايجاد جريان هاي پان تركيسم پان عربيسم و پان ايرانيسم و... گواه اين مدعاست.
در كشور عزيزمان ايران ،جريانات ملي در كنار ساير جريانهاي غربگرا خيانت هاي بيشماري نسبت به ملت ايران روا داشته اند تا آنجا كه پير فرزانه انقلاب همو كه در عشق او به كشور و ميهن ترديدي نيست همو كه وجود خود را فداي عزت اين مملكت و مردم نمود در باب ملي گرايي چنين مي گويد:
ملي گرايي بر خلاف اسلام است اين بر خلاف دستور خداست و بر خلاف قرآن مجيد است. (صحيفه نور ج12 صفحه 110 تاريخ: ۳/۳/۵۹)
آنهائي كه مي گويند ما مليت را مي خواهيم احيا بكنيم‚ آنها مقابل اسلام ايستاده اند‚ اسلام آمده است كه اين حرف هاي نا مربوط را از بين ببرد. افراد ملي به درد ما نمي خورند افراد مسلم به درد ما مي خورند. اسلام با مليت مخالف است ... آن مرديكه در خارج گفت كه اول من ايراني هستم‚ ملي هستم دوم ايراني هستم سوم اسلام. اين اسلام نيست‚ تو سوم هم اسلامي نيستي. (صحيفه نور ج 12 صفحه 274 تاريخ:۱۵/۵/۵۹)
من مكرر عرض مي كنم كه اين ملي گرائي اساس بدبختي مسلمين است. (صحيفه نور ج 12 صفحه 280 تاريخ:۱۸/۵/۵۹)
پي نوشت:
۱-سفرآنجليا جولي به اردوگاه آوارگان ليبي
- جمعه شب گذشته خیابان سجاد مشهد شاهد سومین تجمع جوانان مشهدی در اعتراض به جنایات سفاکان وهابی عربستانی در بحرین بود .برنامه با نماز جماعت شروع شد و پس از آن حجت الاسلام حمید خادمیان در سخنانی دخالت سعودیها رو محکوم کرد وبعدچند نفر به نمایندگی ار بقیه مطالبی رو بیان کردند .تجمع می رفت تا مثل تجمع قبلی تموم بشه که ...
- جمعه شب ۱۹ فروردین ُ دهها «خانواده مشهدی» همانند «خانواده های بحرینی» شب سختی رو پشت سر گذاشتند .نیروی انتظامی ۴۳ دانشجوی شرکت کننده در تجمع رو بازدداشت کرد جرم این افراد مشخص بود :«اعتراض به جنایات دولت فخیمه سعودی»
- بچه ها از صبح دارندتقلا می کنند بناست امروز ظهر با امام جمعه مشهد دیدار کنند و مشکل پیش آمده را با ایشون در میان بگذارند بعضی هم دنبال نمایندگان مجلس می گردند هر کی هر چی به فکرش می رسه انجام می ده . سری به سایتهای خبری می زنم اما بجز خبر مختصر این تجمع در یکی دوتا سایت مطلب دیگه ای پیدا نمی کنم انگار نه انگار اتفاقی افتاده با خودم می گم اگه این عده بجای تجمع آروم چند تا خیابون رو می بستند وبه مغازه های مردم حمله می کردند و بجای اعتراض به جنایت وهابی ها فحش زیر و بالای سران مملکت رو داده بودند الان خبر روز همه سایتهای اینوری و انوری بودند.
الان بی بی سی ده تا مصاحبه از خانواده ها ی بازدادشت شده ها گرفته بود و صحنه های برخورد پلیس رو همه شبکه های تلویزیونی چندین بار پخش کرده بودند و شخصیت های اینوری و اونوری شب تا صبح پلیس رو تحت فشار قرار داده بودند وسفارش پشت سفارش بود که بچه های ما رو آزاد کنید. اما چه کنیم که این بچه ها نه اهل بلوا و آشوب هستند و نه اهل فحاشی وغارت اموال عمومی از بخت بد این بچه ها هیچ کدومشون آقا زاده نیستند پس تعجبی نداره که همه اینطور بیخیال باشند.
باخودم می گم «کاش نظام به اندازه جریانهای اپوزسیون برای بچه بسیجی ها حق قائل بود»
یاعلی
جلوهای کرد رخت ديد ملک عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد
مدعی خواست که آيد به تماشاگه راز
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند
دل غمديده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد